سال ۵۷ ایران دستخوش تحولات بزرگی بود. حرکت مردم با رژیم به درگیری نظامی کشیده شده و خون های ریخته شده مردم را به موضع انتقام کشانده بود. به نحوی که از هر چه نسبتی با دستگاه حاکم داشت نفرت داشتند
در این اوضاع دستگاه حاکمه از هر راهی برای مهار کردن این حرکت توفنده بهره می گرفت. یکی از این ترفندها بازداشت عده یی از وزرا و مقامات حاکمه بود که به دستور شاه انجام شد تا در اذهان عمومی چنین تداعی شود که آنها مسوول فسادهای مالی و اخلاقی و سیاسی رایج بوده اند و رژیم درصدد مبارزه با آنها است. یکی از کسانی که در این راستا بازداشت شد دکتر شیخ الاسلام زاده وزیر سابق بهداری بود. او تا دوران سرنگونی رژیم همچنان در زندان ماند و پس از انقلاب نیز کارش به دادگاه کشیده شد و مرارت های زیادی را متحمل شد. همسر فداکار وی خانم آذر آریان پور که در این مسیر ناخواسته قرار گرفته و رنج مضاعفی را به دوش کشیده خاطرات خود را که در حقیقت رنج نامه یک همسر و مادر فداکار است به رشته تحریر درآورده و با قلم شیوایی گوشه یی از سه دهه تاریخ انقلاب را به تصویر کشیده است. مطلب زیر حال و هوای آبان ماه ۱۳۵۷ را که شجاع الدین همسر ایشان در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری است، نشان می دهد؛ «در نیمه آبان ایران مثل کشتی شکسته یی در امواج سهمگین انقلاب غوطه ور بود. دولت حیله گر شریف ...
بقیه در ادامه مطلب...
پی نوشت؛
۱- آریان پور، آذر، پشت دیوارهای بلند از کاخ تا زندان، نشر اختران، ۱۳۸۶، صص ۶۵-۶۴
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.com )
ادامه مطلب
پاییز و زمستان سال ۱۳۵۷ ایران شاهد تحولات شگرفی بود. اوضاع آنچنان به سرعت در حال تغییر و تحول بود که امکان فراهم شدن یک سازمان منسجم و با تجربه برای بر دوش گرفتن مسوولیت دوران انتقال به وجود نیامد.
در این وضعیت تلاش هایی صورت گرفت تا حداقل شرایط برای مدیریت این دوران میسر شود. تاریخچه این تلاش ها گویای زوایایی از مهم ترین حوادث تاریخ معاصر ایران است. انتشار خاطرات آن دوران علاوه بر کمک به ماندگاری آنها به تدقیق دوباره بر این حوادث کمک شایان توجهی می کند.
خاطرات صدر انقلاب یادداشت های روزانه احمد صدر حاج سیدجوادی، روزنه یی است به وقایع ۵۵ روز پایان سلطنت محمدرضاشاه پهلوی که به همت مسعود رضوی فقیه منتشر شده است. بخش اول این کتاب شرح مختصر و نافع وقایع نگاری روزانه احمد صدر حاج سیدجوادی است.
حاج سیدجوادی از وکلای مبرزی است که چهره ماندگاری در سال های مبارزه بر ضد رژیم پهلوی از خود برجای گذاشته است. او در محرم سال ۱۲۹۶ شمسی، سوم خردادماه در قزوین متولد شد و پس گذراندن دروس مقدماتی، برای ادامه تحصیل در تهران حضور یافته و با گرفتن مدرک دیپلم ...
بقیه در دامه مطلب...
منابع:
ابوذر معتمدی
پی نوشت ها؛
۱- صفحه ۴۵۰ ،
۲- صفحه ۴۵۲ ،
۳- صفحه ۳۰۴ ،
۴- صفحه ۱۲۱ ، ۵- صفحه ۱۵۲ ، ۶- صفحه ۱۱۹ ، ۷- صفحه ۱۳۵
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.com )
بی شک باز خوانی خاطرات انقلاب از زبان موافقان و مخالفان نهضت امام خمینی (ره) جذابیتی خاص دارد ، اما این خصوصیت زمانی برجسته تر میشود که در بازخوانی حرکت مردم ایران در می یابیم که غربی ها هم به بی کفایتی زمامداران پهلوی معترف بودند.
آنچه در ادامه میآید گوشهای از خاطرات سفیر آمریکا در ایران در آستانه پیروزی انقلاب است که از کتاب مأموریت در ایران وی نقل شدهاست. این خاطرات موید گوشهای از شاهکارهای دولتمردان حکومت پهلوی است.
فردای روزی که بختیار در مقام نخست وزیری مستقر شد برای اولین بار با او ملاقات کردم . در این ملاقات ودیدارهای بعدی بختیار را بیشتر شبیه به یک فرانسوی با آداب و رفتار وحرکات فرانسویان یافتم تا یک ایرانی . او از زبان های خارجی منحصرا به زبان فرانسه صحبت می کرد ، لباس دوخته فرانسه به تن داشت و طرز بیان و حرکاتش شبیه به یک جنتلمن فرانسوی بود.
با وجود اینکه از گفتگوهای خود با شاه اینطور استنباط کرده بودم که او بیشتر نقش یک محلل را برای خروج قانونی شاه از ایران را دارد ، از مذاکرات خود با بختیاردر کمال شگفتی دریافتم که او خود را چیز دیگری می پندارد .
او با لحنی پر احساس از نقشه هایی ...
بقیه در ادامه مطلب...
منبع:
برنا نیوز ( www.bornanews.ir )
مرتبط با موضوع خاطرات انقلاب
فریاد زدم دارد می میرد... شاید لااقل به آن پیرمرد رحم کنند و کمکش کنند. یکی از ماموران گفت گاز اشک آور نیانداختیم که سالم بمانید. دوباره برگشتم و دستمالی را جلوی دهانش گرفتم. پسر دیگری هم که لهجه آذری داشت ما را دید و کمک کرد تا او را به یک گریزگاه ببریم. او را کشان کشان به خروجی بردیم اما وقتی رسیدیم او تمام کرده بود...مگر ما زمان انقلاب آدم های خیلی مومنی بودیم؟! ما هم موهایمان را بلند می کردیم موسیقی گوش می دادیم. کارهایی انجام می دادیم که الان بچه های خودمان را از آن نهی می کنیم...
وقتی انقلاب در آستانه پیروزی بود "رحیم مقدم" دانشجوی انستیتوی تبریز بوده و سال ۵۷ که مبارزات علیه رژیم علنی شد، حدود یک سال و اندی بود که به جمع مبارزین پیوسته و فریاد عدالت خواهی را سر می داد. او زمان انقلاب، مهندسی ماشین آلات کشاورزی خوانده اما بعد از انقلاب به دلیل علایق شخصی، علوم سیاسی می خواند و الان بازنشسته صدا و سیما است و ۱۶ سال است که با روزنامه کیهان همکاری می کند.
مقدم (نام خانوادگی کاملش چوخاچی زاده مقدم است) متولد اردبیل است. زمان انقلاب در تبریز درس می خوانده اما خانه اش تهران بوده بنابراین در آن زمان مثلثی بزرگ را طی طریق کرده و در کنار مبارزین سه شهر بزرگ به کار خود ادامه داده است. از او درباره خاطره های مردمی زمان انقلاب می پرسم. هر چند حتی تنفس در هوای انقلاب و مبارزه برای کسانی که پر بودند از دغدغه خاطره است، اما می گوید...
زمستان ۵۷ فضای حاکم بر کشور خیلی خاص بود. رعب و وحشت از وجود ساواک که حتی جمع های کوچک را رها نمی کرد. جمعیت ساواک در آن زمان زیاد بود. ساواکی های افتخاری(!) که در ازای اخباری که می دادند پول دریافت می کردند، زیاد بودند. البته بعد از انقلاب به ۸۰-۷۰ درصد آنها چون در جنایات بصورت مستقیم دست نداشتند، بخشودگی خورد. ...
بقیه در ادامه مطلب...
منبع:
لیلا باقری
برنا نیوز ( www.bornanews.ir )
«محسن رفیق دوست» در گفتوگو با خبرنگار سرویس تاریخ خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، یادآورشد:« امام(ره) دهم مهرماه 57 از عراق به پاریس هجرت كردند، در آنجا ایشان بلافاصله موقعیت را اینگونه تشخیص دادند كه شورای انقلاب تشكیل دهند. ایشان دید وسیع سیاسی داشتند و با صفای باطن ایشان معتقد بودیم كه امام (ره) خیلی از امور را میبینند كه ما نمیبینیم.»
وی كه به گفته خود در آن روزها ...
بقیه در ادامه مطلب
+منبع مطلب
به قلم : قاسم حسن پور
ادامه شکنجه و کشتار
علی رغم حضور صلیب سرخی ها، شکنجه و کشتار مبارزین در زیرزمین اوین، مخفی گاهها و خانه های امن ساواک، همچنان ادامه داشت. با مرور قسمتی از اعترافات بهمن نادری پور معروف به تهرانی در مصاحبه تلویزیونی و گزارشی از روزنامه کیهان مربوط به قبل از پیروزی انقلاب، این حقیقت به خوبی روشن می شود:
از سال 56 که مسئله حقوق بشر و فضای باز سیاسی در ایران اعلام شد، ساواک روش جدیدی را در پیش گرفت. به این ترتیب که کادرهای مخفی را اگر دستگیر می شدند، پس از شکنجه با سیانور و سایر وسایل که احتمالاً مجهز به صدا خفه کن باشد از بین می بردند و این شاید به این علت بوده که از کادرهای مخفی که فکر می کردند بیشترین خطر را برای رژیم دارند می ترسیدند و به این وسیله آنها را از بین می بردند. در یک مورد خاص یک چنین موردی هم برای ما اتفاق
بقیه در ادامه مطلب...
+منبع مطلب
مرتبط با موضوع خاطرات انقلابآن روزها، من و 15 خانم دیگر در مسجد «امامموسیبنجعفر(ع)» در خیابان «غیاثی» تهران، نزد(شهید) آیتالله «محمدرضا سعیدی» دروس حوزویمیخواندیم. در همان حال ارتباط مبارزاتیمان با ایشانو همین طور با گروهی از دانشجویان دانشگاههای علمو صنعت و تهران بود. رابط اصلی ما هم مرحوم آیتالله«ربانی شیرازی» بود.
آیتالله سعیدی فعالیت مبارزاتی گستردهای علیهرژیم شاه داشت. یکی از روزها به ایشان اطلاع داده شدکه نیروهای «ساواک» (سازمان اطلاعات و امنیت کشورـ مسئول دستگیری و شکنجه مبارزان مخالفِ رژیمشاه) خانه را محاصره کردهاند. آقای سعیدی،اطلاعیهها و مدارک زیادی درباره حضرت امام داشت.آن روز یادم است که کاغذی را که روی آن چند شمارهتلفن دیگر همرزمان نوشته شده بود، سریع به دهانگذاشت و خورد. ما زنها، ساکهایی را که همراهمان بود،از اعلامیهها پر کردیم که به این صورت از خانه خارجکنیم، تا مدرک و سندی به دست ساواکیها نیفتد.
مقدار زیادی اعلامیه داخل ساکم بود. از در خانه کهخارج شدم، دیدم
بقیه در ادامه مطلب...
+منبع مطلب
مرتبط با موضوع خاطرات انقلاببنده در یک خانواده روحانی بدنیا آمدم و مانندهمه افراد جامعه، دورانی را پشت سر گذاشتم، که ذکر ویاد آن در این بحث نمیگنجد. پدرم روحانی سرشناسو فاضلی بود، و در جریانات و مبارزات آیتالله کاشانی،با ایشان در یک سنگر مبارزه میکرد. همچنین ایشانبا حضرت امام(ره) آشنایی و دوستی داشت و شبهاییکه بچهها دور هم جمع میشدند، ایشان از مبارزاتآیتالله کاشانی و ظلم و ستم رژیم پهلوی برایمانچیزهایی میگفت و از همان دوران نوجوانی نام آقایخمینی در ذهنمان نقش بسته بود. یادم هست موقعیکه در مدرسه انشاء مینوشتم، انشاء من بوی سیاسیمیداد.
یکی از علتهایی که باعث تفکر و اندیشه در بندهشده بود، شخص پدرم بود. ایشان اولادش را وادارمیکرد که دنبال اندیشه و تفکر بروند و میدان میدادفرزند خودش را نشان بدهد، و این خود نکته مهمی بود.ایشان یک برنامهای در خانه تنظیم کرده بودند و همهبچهها را به سوی آن سوق میدادند.
از مسائل خیلی مهم، احترام به پدر و مادر و رعایتحقوق فرزندان و مشارکت در همه امور زندگی بود مثلاًگاهی اوقات ایشان بعد از صرف غذا، خود مهیا میشدجهت شستن ظرفها. البته بچهها
بقیه در ادامه مطلب....
+منبع مطلب
مرتبط با موضوع خاطرات انقلاب